فکر می کنی مغرورم؟ یا شاید سرد و بی احساس ؟
چقدر ساده ای که نمی فهمی تو با اتش عشقت مرا خاکستر کردی من چگونه در چشم هایت بنگرم در حالی که پر از ناامیدی و حسرته چطور زمان رفتنت فریاد بزنم نرو در حالیکه خودت گفتی بی من خوشبختی نمی دانی به چه اندازه اشک میربزم گوشه اتاقم از دلتنگی ولی باز تا تو را می بینم لبخندم خشک می شود چشمانم خیس اما یقین دارم یکبار هم ندیدی خیسی چشمانم را درسته ؟
بدان هر وقت بخندی من هم برایت می خندم و هروقت تو خاموش بشی من هم خاموش سرد می شوم پس بمان بخند و مرا بخندان کار سختی نیست به یکبار امتحانش می ارزد ...

|